تبليغاتX
میعاد در لجن

میعاد در لجن

و شنونده ای واسش نیست!!!!

دوگانگی...

اینقدر حرف دارم که....

نمیتونم یک کلمه هم بنویسم!!!

فقط حس کردم این تنها راهیه که از سکته زدنم جلوگیری می کنه!

فقط می خوام زمان بگذره.چون تنها راه فرار از این موقعیت به نظرم گذشت زمانه.

نمی دونم چه غلطی باید بکنم؟!

اگه یه کامپیوتر بودم حتما یه ریست سرد می کردم خودمو...اما افسوس که نیستم و ما آدما آفریده شدیم واسه تحمل فشار ها!

آخه پروانه تو بعد این همه وقت اومدی منو آتیش بزنی؟

اومدی بگی از خوشحالیت خوشحالم؟

اومدی بگی دوست دارم؟

من همین طوریشم دارم دیوونه می شم...دیگه یه دقیقه خواب آروم ندارم...جرعت ندارم تو اتوبوس بخوابم چون بعد دو دقیقه مثل دیوونه ها از خواب می پرم..

اگزاپام می خورم اما خوابم نمی بره!!!

بعد تو می گی من خوبم!!!!!

دارم تشنج می کنم بعد تو می گی خوبم؟!

راه به راه سیگار می کشم...بعد می گی خوبم؟!

چقدرشو بگم؟!

چقدر بگم من عوضیم...من آشغالم

نه یکی مثله تو....نه یکی مثله....

بهش گفتم گدایی همه جورش بده....گداییه عشق از همش بدتره

میگه منو نمی شناسی....

راستم میگه....من سادم...من الاغم

می گم دوست دارم....

میگه دروغ می گی...همه پسرا دخترا رو واسه یه کار می خوان...

می گم من فرق دارم..

می گه باور نمی کنم.....

اصرار....اصرار....اصرار......

که من دوست دارم و فقط تو رو واسه خودت می خوام

آخرش می گه دوست دارم....اما هنوز باور نکرده!!!!

بهش حسودی می کنم.....چون خیلی زرنگه

چون گول نمی خوره...!

آره....دارم فریبش می دم...برای اینکه ازش استفاده کنم و اینکارودارم خیلی حرفه ای انجام می دم

یه جوری که خودمم باورم می شه!!!

حالا تو پروانه....تو اومدی چی به این آدم بگی؟!!!!

اومدی تو بغل این کثافت چیو ثابت کنی؟!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387ساعت 0:33  توسط یه به اصطلاح آدم  | 

بهترین روز زندگیم با بهترینم

امروزو شاید هیچ وقت فراموش نکنم...

یعنی فراموش نمی کنم

امروز بهترین روز زندگیم بود

امروز عشق بازی کردم....با بهترینم

پست قبلیمو که خوندم فهمیدم کلی بهتر شدم!!!

دیگه اون کارایی که گفتمو نمی کنم

۲ هفته بود که برای کار رفته بودم خمین ،کلی خوش گذشت...یعنی یه سختی هایی هم داشت..اما در کل خوش گذشت

و یه فرصتی شد تا از این شهر کثیف دور باشم!!!

دیشب رسیدم تهران و تماما به فردا(یعنی همین امروز)فکر می کردم.و چه عالی بود امروز.

می شه گفت به آرزوم رسیدم.

آرزوم بود که عشقمو ایستاده ببوسم!!!

جالبه...نه؟!

یعنی تمامه بوسه هامون نشسته بود تا امروز....اونم به برکت کشوری هست که توش هستیم....جرعت نداریم عشقمونو ببوسیم.....اصولا همه چیز جالب به نظر می رسه!!!

شاید این آرزوی من برات مسخره باشه...اما برای من آرزو بود....و خوشحالم

خدایا شکرت....فکر نکنی بهش دست پیدا کردم تو رو یادم رفت....خودت شاهدی که...

زندگیم داره معنا پیدا می کنه....و ازین بابت خوشحالم

الان فقط و فقط با یه نفرم....تا ابد هم با همین یه نفر می مونم...

نترس الان از روی احساسات حرف نمی زنم یا از روی خوشحالی!!!

واقعا امیدوارم که اینطور باشه که گفتم

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت 20:0  توسط یه به اصطلاح آدم  | 

بعد از چند وقت....نیاز داشتم واقعا....

خيلي جالبه!!!

خيلي وقته از خودم دور شدم...از خودم....از خود واقعيم

مي خوام برم عقب تر....عقب تر از اينجا

اون روزهايي كه به دريا نگاه مي كردم...اونروزهايي كه به آسمون نگاه مي كردم...

و به اون لحظه اي كه دور خونه ي خدا چرخ مي زدم

مني كه عاشقونه نگاه مي كردم!!!

اما الان چي؟!

شدم يه گرگ...يه موجود بي تفاوت....سرد

ديگه برام هيچي مهم نيست

با 100 تا دختر رابطه دارم ،با همشونم يه جور رفتار مي كنم....

به هيچ كدوم هم عاشقونه نگاه نمي كنم

اين چيزيه كه خودشون خواستند

روزي 5 تا دختر جديد مخ نزنم خونه نمي يام

من همونم...هموني كه 2 سال به يه دختر عاشقونه نگاه كردم اما جرات گفتن بهشو نداشتم!!!!!!

نمي خواستم و نمي خوام كه اينجوري باشم.

هنوزم آسمونو دوست دارم...دوست دارم گريه كنم

دوست دارم يكيو دوست داشته باشم و يكي هم منو دوست داشته باشه

به هر كي واقعيتو بگي هيچ كس باورش نمي شه!!!

نه به يكي...بلكه به خيلي ها گفتم...اما هيچ كس منو باور نكرد

هيچ كس و نديدم كه نگاه عاشقونه داشته باشه.....

همه ميگن بخور تا خورده نشي!!!

قافل از اينكه از زمين و زمان دارن مي خورن!

خيانت خيلي ساده شده....

حداقل اگه كسي خيانت مي كرد بعدش روش نمي شد تو چشم طرف نگاه كنه....اما الان مياد باهات بگو بخند راه مي ندازه!!!!

مي گم خيلي جالبه!!!نه؟!

نگاه ها تو رو نگاه نمي كنن.....لباستو ماشينتو موهاتو قيافتو كفشتو.....همه چيز ديده مي شه جز خوده خودت!

مي خوايم كجا بريم؟

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 0:49  توسط یه به اصطلاح آدم  | 

می خوام عوضی باشم

واقعا دیگه حالم داره بهم می خوره

بابا بسه دیگه....چقدر دو رویی ...چقدر دروغگویی...چقدر فکر منافع خودتونید....چقدر.....

آخه چقدر...........................

یه ذره احساس

یه ذره محبت

یه ذره هم فکر کنید که......

بابا ۲ روز دیگه می میریم

لیاقت عشقم رو نداشتی

یعنی دارم به این نتیجه می رسم که  هیچ کس زنده ای تو دنیا پیدا نمی کنم که لیاقتشو داشته باشه.

اگه اینطوریه..منم بلدم....

یعنی از این به بعد یاد می گیرم که عوضی باشم

تا همین الانشم اشتباه کردم

که چی؟

خودمو خفه کنم واسه کی؟

همه دروغگووووووووووووووو

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 19:20  توسط یه به اصطلاح آدم  | 

از این گریه چه می دونی؟

 

نمی خوام حرفامو به گله شروع کنم....اما جز گلایه چیزی ندارم

 

 

زمستون... تن عریون باغچه

 چون بیابون

 درختا با پاهای برهنه

 زیر بارون

 نمی دونی تو که عاشق نبودی

 چه سخته مرگ گل برای گلدون

گل و گلدون چه شبها

 نشستن بی بهانه

 واسه هم قصه گفتن عاشقانه

 چه تلخه چه تلخه باید تنها بمونه قلب گلدون

 مثله من که بی تو نشستم زیر بارون زمستون

 زمستون برای تو قشنگه پشته شیشه

 بهاره زمستونها برای تو همیشه

 تو مثله من زمستونی نداری که باشه لحظه چشم انتظاری

 گلدون خالی ندیدی نشسته زیر بارون

 گلهای کاغذی داری تو گلدون

 تو عاشق نبودی ببینی چه تلخه روزهای جدایی

 چه سخته چه سخته بشینم با چشمهای گریون
+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 20:38  توسط یه به اصطلاح آدم  | 

حالم بده

.

.

.

.

.

 

.

.

.

.

.

.

.

 

.

.

.

.

.

.

.

.

 

.

.

.

.

.

.

.

 

.

سکوتم از رضایت نیست

دلم اهل شکایت نیست

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 23:45  توسط یه به اصطلاح آدم  | 

چرا وقتی که آدم تنها میشه....

نمی دونم چرا نوشتنم نمی آد

از یه طرف دلم می خواد...از اونور حسش نمی آد

چرا من خودمو گول می زنم

نمی دونم؟

اصلا نمی دونم کی دارم گول می زنم کی نه!

دلم بقل می خواد....یه بقله پر از خیال راحت

چرا رفتی؟

مگه من چی کار باید می کردم که نکردم

تو که می دونستی چقدر دوست دارم

تو که می دونستی چقدر در کنارت .........................

مگه ندیدی چطور به چشمات خیره می شدم...مگه دستهای خیسمو ندادی که از گرما داشت آتیش می گرفت.تو که می دیدی؟

مگه بهت نگفتم که تو بهم وجود دادی...تو بهم زندگی دادی...مگه غمه منو ندیدی؟

مگه حس نکردی کمبودمو؟مگه حس نکردی بدبختی هامو.....مگه حس نکردی که چقدر ....چقدر به وجودت....فقط به وجودت نیاز دارم

 

 

به اینکه در کنارم باشی...به اینکه دستاتو بگیرم....به اینکه گونه هاتو ببوسم

می خوام بدونی که هیچ وقت از یادم نمی ری....

اینو چند بار بهت گفتم...چند بار......

اما تو نشنیدی...یا نخواستی بشنوی

هیچ وقت راستشو بمن نگفتی...نگفتی چرا؟فقط ۲ هفته اول ساکت موندی.....بعدش .......

چرا بهونه های دروغ ...

فقط بگو

فقط بگو

فقط بگو

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 13:26  توسط یه به اصطلاح آدم  | 

داشت یادم میرفت!!!

داشت یادم می رفت اینجا رو....

خنده دار نیست؟!

به چی فکر می کنی؟هان؟نه جدا؟تو که درس هم بوسیدی گذاشتی کنار....

فیلمه هم از اون فیلما بود که فردا یادم میره....هه!

آخ جون.....فردا می تونم اسموکینگ کنم...

وضع ماهی ها هم خوب شدا....زنگ زدن.............

ممد بود

یه چیزه خوشحال کننده بهم گفت....گفت که فردا کار تعطیله.فقط برم یه سر بزنم

اگه بشه الان یا آخر شب میرم.....نه ولش همون فردا می رم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 22:31  توسط یه به اصطلاح آدم  | 

خستم...چشام داره میره!!!!!!!

از اول به خودم بگم که هر چی داری اینجا می نویسی فقط و فقط واسه خودته!

تو اینجا حداقل دغدغه بازدید کننده و هاست و دامین و سیستم های دیگه نیستی

هیچکس نمی شناستت...دنباله هیچکسم نیستم

می خوام تنها باشم.اگه تا الان دنبال ..............

الان دیگه نمی خوام...می خوام ....نمی دونم!حالم بده؟!نه حالم اتفاقا خوبه....چقدر من حسودم.....علیرغم اینکه می خوای به خودت تلقین کنی که نیستی.....اما هیچکی ندونه ...خودت میدونی....چرا فلانی پول داره....چرا فلانی دوست دختر داره....چرا فلانی لباسش اینطوریه......چرا من اینطوریم...چرا فلانی اینقدر راحت گریه می کنه...

وای که چقدر گریه دلم می خواد

وای که چقدر دلم سیگار فراوون با خیال راحت می خواد

.......امروز چند تا شد؟؟؟؟؟؟؟؟؟۴ تا صبح گرفتم...دیگهه!همون دیگه...نه ۴ تا دیگم گرفتم...شد ۸ تا

کمم نکشدی

پروانم رفت..چرا؟

چقدر راحته؟!نمی دونم....ازش بدم میاد....اما

دیگه حال ندارم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 0:46  توسط یه به اصطلاح آدم  |